تبليغاتX
من بی توهیچم تو باورم نکن

man-bito-hicham

A&F

man-bito-hicham

http://man-bito-hicham.blogfa.com

من بی توهیچم تو باورم نکن

من بی توهیچم تو باورم نکن

من بی توهیچم تو باورم نکن

گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هرکی تورو خواست
یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکسه کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز نا سازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم
با چشمای کورم به راهت بشینم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هرکی تورو خواست
یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

هر که مرا دید تو را نفرین کرد

من بی توهیچم تو باورم نکن

من بی توهیچم تو باورم نکن
هر که مرا دید تو را نفرین کرد

اگر دنیای ما دنیای درد است   

فراموشم نکن تا می توانی

اگر امکان دیدارت ندارم   

فراموشم نکن تا می توانی

اگر معشوق من هستی بدان این

  فراموشم نکن تا می توانی

اگر هر کس فراموشش کنی لیک  

فراموشم نکن تا می توانی

اگر جنس دلت از سنگ هم هست

  فراموشم نکن تا می توانی

اگر فریاد دنیا هم بلند شد    

فراموشم نکن تا می توانی

اگر سخت است باز هم طاقت آور

  فراموشم نکن تا می توانی

اگر مردم اگر تنها شدی هم

فراموشم نکن تا می توانی

اگر یک روز تا محشر نمانده

   فراموشم نکن تا می توانی

اگر طاعت نکردی از خداوند

  فراموشم نکن تا می توانی

اگر درگیر آلزایمر شدی هم

فراموشم نکن تا می توانی

اگر معشوق دلداری شدی هم  

فراموشم نکن تا می توانی

به دیوار دلت بنویس حرفم

   فراموشم نکن تا می توانی

خدایا حرف من با او همین است

فراموشم نکن تا می توانی

اگر حتی منم گفتم فراموش
فراموشم نکن تا می توانی


|+| نوشته شده توسط A&F در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 0:44 |

محبوبم !

از این روزهای در به در رهایم کن

در این کوچه های نا امن ، بی تو نمی توان پرسه زد

خیابان ها غریبند و غم گرفته ،

هر کجا می روم ، نمی دانم چرا ، اما نمی رسم به تو

آخر چرا تو نمی آیی و به دادم نمی رسی؟

حال که کنارت نیستم و نمی توانم در آغوشم حس کنم وجود نازنینت را

چه کسی اشکهایت را پاک می کند؟

تو را به خدایمان گریه نکن

تو قول دادی اشکهایت را جز من به هیچ کس نشان ندهی

چرا مدتی است با من غریبگی می کنی؟

دلم غریبه نیست !

همان دلی است که برایت در شب بی ستاره ، ستاره یافت

همان دلی که ستاره را برایت چیده بود

می ترسم !!

می ترسم دیگر نکشم !!

تا به حال نیز به خاطر تو بوده ام !

حال نیز به امید تو زنده ام و روز و روزگار می گذرانم

با تمام نا مهربانی ها ، دلم میسوزه ،می سازه ، درب و داغونه

عزیز دلم !

لبهایمان لبخند عشق را کم دارند

روزهایمان دلگیرند و لحظه هامان غمبار ،

نازنینم !

دست هایت را نذرم کن ، خیلی خیلی محتاجم

مرحم دل ِ خسته ی من !

به آغوشت که پیوستم ،

ابر شدم و تو باران

گفتی : این لحظه ناب است

و خدا گفت :

این لحظه مخصوص ماه و مهتاب است

ما این لحظات عاشقانه را بیدار بودیم یا که خواب می دیدیم؟

مهربانم !

چرا یکهو تنها رهایم کردی؟

مگر نمی دانستی که اینجا انسانها فقط لباس انسان ها را پوشیده اند و در باطن شیطانند؟

مگر نمی دانستی رویاهایشان ، رویا نیست بلکه کابوس است؟

نیاز من !

دستامون با هم دنیا میسازه

بی سقف و بی دیوار و بی دروازه

 ما با هم هستیم

نمی گویم تا کجا و تا چه وقت

می دانی که دوست داشتن ما (تا) ندارد

فدای تار موهایت !

با من باش ! من تنها ترین تنهای این شهرم

رهایم مکن !

 

 

|+| نوشته شده توسط A&F در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 15:59 |

سكوت تنهاييم را تو بشكن :

با زمزمه ات

با ترانه ات

با هياهوي خنده ات

با آواي كلامت

با واژه هاي زيبايت

با گرماي دستهايت

با نور ديدگانت

با هياهوي شاديت

...

بشكن و خورد كن ,

سكوت تنهاييم را ...

بگذار انعكاس ,

چيزي باشد جز تنهايي

بگذار آن برگشت ,

ان تلالو ,

تو باشي ...

|+| نوشته شده توسط A&F در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 18:47 |

از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من

زنده بودنم مرکه بدون تو و عشقت واسه من

وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم

رفتن تو مرگ منه دستای تو تو دستمه

نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه

بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم

اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم

واسه با تو بودن زندگیمو باختم

یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من

عاشق تو بودم عاشق تو هستم

درای دلم رو روی همه بستم من

|+| نوشته شده توسط A&F در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 0:51 |
 

هرگز نشد بياي پيشم بگيري دستاي منو

بدوني من عاشقتم گوش کني حرفاي منو

تو بي وفا بودي ولي اونکه برات مي مرد منم

تا زنده ام دوست دارم اينه کلام آخرم

من که نتونستم تو رو يه لحظه تنها بذارم

تو سردي خاطره ها بگم که دوست ندارم

دلم مي خواد همين يه بار اشکامو پنهون نکنم

باور کني تو رو مي خوام غربت و زندوني کنم

بيام به شهر خاطرات غرق بشم توي نگات

ديوونه وار فدات بشم بميرم من واسه چشات

اما هنوز فاصلمون دور و دست من جداست

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاشکي فقط يه بار فقط ي بار بياي بگي دوست دارم

تو چشم من نگاه کني بگي که عاشقت منم.

 

|+| نوشته شده توسط A&F در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 14:28 |

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم ؛

تو را من چشم در راهم.

 

شباهنگام ، در آن دم ، که بر جا ، دره ها چون مرده ماران خفته اند ؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام ،

گَرَم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم ؛

تو را من چشم در راهم.

|+| نوشته شده توسط A&F در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 19:36 |
گاهی وقتا دلم می خواد کنارم باشی و محکم بغلم کنی

این قدر محکم که مطمئن بشم همیشه هستی

و هیچ وقت تنهام نمی ذاری ...

ولی........!

بگذریم...

ما در آرامشيم و فقط نگاه

گوينده و شنونده بين من و توست


زمان فراموش مي شود
 
شمع ها طاقت اين همه گرما را ندارند ، ذوب مي شوند
 
اتاق در تاريكي مطلق فرو مي رود

و همچنان ما در آغوش هميم
|+| نوشته شده توسط A&F در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 2:55 |

 شب آمده با ستاره های سربی
شب آمده تا دیگر در خیابان ها ماشین ها بوق نزنند
تا دیگر بچه ها در کوچه فریاد نکنند
شب آمده تا دیگر در بازار مردم به خاطر پول با هم دعوا نکنند
امشب هوا ابری و دلگیر مانده .. پنجره دلش گریه میخواهد
پنجره عاشق ماه شده است.. هر شب مرا به دیدن عشقش دعوت میکرد
اما امشب میان پنجره و ماه دیواری از ابر آمده
پنجره خیال میکند ماهش را دزدیده اند
اگر ماه امشب نیاید .. پنجره قلب شیشه ایش میشکند
من امشب برای دل پنجره دعا میکنم

 
|+| نوشته شده توسط A&F در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 2:34 |

رفتی و تنهام گذاشتی

ولی عزیزم

اگه یه روز تنها شدی چشماتو به جاده ها ندوز

بدون یکی منتظره یکی هنوز دوست داره

|+| نوشته شده توسط A&F در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 2:16 |

رفتی  و ماند غم  به دل بی قرارمن

تا با غم  تو چون گذرد روزگار من

من درمیان آتش سوزان نشسته ام 

هرچندسیل اشک گذشت از کنار من

|+| نوشته شده توسط A&F در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 2:9 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ